روشنا

خرید بک لینک
عجیب امروز خسته ام این روزها کار موسسه زیاد هست ... ناهار جایی دعوت بودم باعجله رفتم تا برسم سه بود چهار هم با رها قرار داشتم قرار بود بریم خرید هنوز تا عید بیست و اندی روز مونده خیابون ها شلوغ قیمتها روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:02

پنچ شنبه تولد یکی از بچه های گروه کوهنوردی بود که دعوت کرده بود ...ظهر با همه کارها و مشکلاتی که اومد به زور خودم به تولد رسوندم..از ساعت چهار شروع میشد...از موسسه که زدم بیرون یکراست رفتم بازار ...اص روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 21:24

مدتیه حس آشپزی ندارم اصلا بخصوص اینکه بابا نیست اغلب ...بعد ماموریت دو هفته ایش بازم رفت....این روزها اغلب یا از بیرون حاضری میگیرم یا جلوی موسسه فست فود هست اونجا یک چیزهایی با همکارها یا تنها میخورد روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 21:24

نرفتم سر کار امروز ....دلم چیزی شبیه سرماخوردگی میخواد ....از اینهایی که سرت درد میگیره ...دلت میخواد تخت بخوابی و کسی کاری به کارت نداشته باشه ...نمیدونم اثر چی هست یا دچار روزمرگی و کسالت شدم...ولی روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 21:24

به چهره های هر کدومشون نگاه میکنی میتونی کلی شور و حرارت و شوق زندگی و ستاره های نورانی توی چشمهاشون ببینی ....کلی حال خوب حس خوب گرفتم ...رفته بودم موسسه کودکان ...امسال هدیه اش متفاوت دادم ... چند ر روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 21:24

صفحه بندی